یک مترجم خوب جهت انجام ترجمه تخصصی نه تنها نیاز به تخصص و دانش کافی در زبان هدف دارد بلکه بسته به این که ترجمه مورد نظر در چه زمینه ای می باشد نیاز به یکسری اطلاعات و دانش تخصصی در آن زمینه خاص دارد و این در صورتی میسر می شود که مترجم توانایی جستجوی تخصصی در جستجوگرهای مختلف، توانایی جستجو در منابع خارجی جهت کسب اطلاعات تخصصی در زمینه ترجمه مورد نظر و آشنا شدن با واژه های تخصصی مورد نظر را داشته باشد.
در واقع زمانی مترجم قادر به ارائه ترجمه تخصصی در زمینه ای خاص می باشد که تجربه و دانش کافی در آن زمینه (گرایش) را دارا باشد. ما بر این باوریم که یک مترجم حرفه ای در صورتی می تواند ترجمه تخصصی متون ارائه دهد که روی یک گرایش خاص ( گرایش فنی، علوم انسانی، علوم پزشکی و ...) تمرکز کرده و تجربه و تخصص کافی را کسب کرده باشد.
به عنوان مثال، مترجمی که به مدت 7 سال روی ترجمه متون مهندسی و فنی تمرکز کرده مسلما ترجمه بسیار تخصصی تری نسبت به مترجمی که روی متون پزشکی مسلط است ارائه می دهد.
"چیتوسه کاراسوما" دختریه که در دانشکده تحصیل می کنه و در کنار تحصیل مشتاق وارد شدن به عرصه گویندگیه. دوست داره به دنیای انیمه ها پا بذاره و با صدای خودش به کارکترها رنگ و رو ببخشه. اما در این مسیر چیتوسه تنها گام برنمی داره، بلکه دخترهای دیگه ای هم رویای اونُ در سر دارن و مسیر این چند دختر با هم یکی میشه و یک سفر انیمه ای شروع میشه!
60 سال پيش ، مريضي عجيبي بر مردم اثر گذاشت که اونها رو مجبور مي کرد تا بيش از يک هفته بيدار بمونن . قرباني ها که کاملا از خوابيدن محروم شده بودند همگي ديوانه شدند . براي درمان اين مريضي ، داروي جديدي توليد شد ، ولي اثرات جانبي مريض ها رو تبديل به خون آشام کرد . انسانيت در برابر اين گونه ي جديد وارد جنگ شد و به پيروزي رسيد ، ولي بعضي از خون آشام ها زنده ماندند . کاراکتر اصلي ، مي ليو ، فرزند يک انسان و يک خون آشام ، "پسر صلح" نمايانگر اميد جديديست که هر دو گونه رو با هم ارتباط ميده . سردسته ي سرقت بانک ، مي ليو دستگير شده و به زندان ويژه اي از سازمان دفاع ملي فرستاده ميشه که خون آشام ها رو در اون تحت نظر مي گيرند . وقتي سعي مي کنه با آنجي از اونجا فرار کنه ، توسط هيولاهايي عجيب بهش حمله ميشه و بعد مي فهمه موقعيت زندان همان مکان تولد خون آشام ها ، پايتخت قديم "شهر آبي" هست . چرا خون آشام ها در شهر آبي زنداني شدند ؟ هيولاهاي عجيبي که به اونها حمله مي کنن چي هستن ؟ قهرمانان اين داستان براي حل اين مسائل بايد مبارزه کنند !
"هوندا تاماکی" دختریه که به گروه ساخت بازی دوجین ملحق میشه و بهمراه اعضای دیگه گروه شروع به گذروندن زندگی روزانه و فکر کردن به ساخت بازی های هرچه بهتر می کنند. دوستی و صمیمیتی بینشون به وجود میاد و اونا رو در راه ساخت بازی های خلاقانه کمک می کنه.
مسیر بزرگ نامی یک فرهنگ لغت تمام عیار برای لغات امروزی است که گردآوردی آن نیاز به تحقیقات زیاد و افراد خبره دارد امّا مانند هر کار بزرگ دیگری نوشتن چنین اثری بدون سختی کشیدن ممکن نیست. زمانی که ادیتور باسابقه آقای آراکی در شرف بازنشتگی قرار میگیرد و جست و جویش برای یافتن یک جایگزین مناسب را شروع میکند با جوانی باهوش و استعداد و در عین حال با بدترین روابط عمومی ممکن یعنی میتسویا ماجیمه آشنا میشود. ایجاد تدریجی دوستی ماجیمه با ماساشی نیشیوکا داستان را به سمت مسیر اصلی حرکت میکند. از طرفی ماجیمه تلاش خود برای اجتماعی شدن را شروع میکند و هنوز چیزی نگذشته که به سختی عاشق دختری به نام کاگویا میشود و مشکلات دیگری نیز برای به سرانجام رساندن این پروژه رو به رویش قرار میگیرد و او را به چالش میکشد
Marvelous Entertainment, Nitroplus, TOHO animation, Good Smile Company
سال ۲۲۰۵! "تجدیدنظرطلبان تاریخ" حملهای همه جانبه به گذشته را آغاز کردهاند تا طبق برنامهشان تاریخ را دستخوش تغییراتی کنند! "سانیوا" (به معنی: کسانی که به خدا پاسخ میدهند) که وظیفه مراقبت کردن از تاریخ بر دوش ایشان نهاده شده است از قدرت جان بخشیدن به جمادات بهره میبرند. در بین سانیوا ها Touken Danshi از همه قویتر اند. داستان حول زندگی شاد ایشان خواهد چرخید!!!
خلاصه دستان: بعد از ظهر 25ام ماه مارس، آراراگی کویومی از همکلاسیش ،هانه کاوا سوباسا، در مورد یه خون آشام توی شهر چیزایی می شنوه. همون شب اتفاقی می افته که آراراگی با اون خون آشام روبرو میشه. تمام ماجراهای سری مونوگاتاری از اینجا شروع میشه...
توجه: این نسخه موقت بوده و به محض پخش شدن نسخه با کیفیت بالاتر ویرایش جدیدی جایگزین خواهد شد. از مدیران عزیز هم خواهش دارم که این نسخه رو به بایگانی منتقل نکنن چون نقص های زیادی داره.
توصیه اول: این زیرنویس با نسخه OM TELOLET OM هماهنگ است.
توصیه دوم: فونت های B را از اینجا دانلود کنید و حتماً روی سیستم نصب داشته باشید.
توصیه سوم: برای دیدن انیمه از پلیر مناسبی استفاده کنید.
در سال 2026 دستگاه جدیدی به نام " آگما " ساخته میشود که جایگزینی برای " آمسفیر " محسوب میشود .
" آگما " بر خلاف " آمسفیر " به کاربر اجازه میدهد با آگاهی کامل وارد بازی شود ولی برخلاف " آمسفیر " دیگر نسخه پشتیبان را ندارد .
درنتیجه بر اساس آن یک بازی جذاب و پرطرفدار به نام " Ordinal Scale " با نام مخفف " OS "نیز ساخته میشود .
در این بین آسونا به همراه دوستانش وارد بازی میشود و بعد از مدتی کیریتو نیز به آنها میپیوندد و ...
سلام...
خدا لعنت کنه اون کسی که ایده ساخت فروم به ذهنش رسید...از فروم soft98 گرفته تا فروم شما مخصوصا فروم های فارسی... سوال میپرسی جواب درست حسابی نمیدن... الان ۲ ساعته دارم سرچ میکنم هیچ جا پیدا نکردم انیمه ناروتو سری اول با کيفیت 720p دان کنم... (480p هم دارم) فک نکنید نوبی چیزی هستم کلا با فروم ها مخصوصا فروم های فارسی مشکل دارم...
برم سر اصل مطلب...
کجا انیمه با 720p دان کنم؟؟؟؟!!!!!
چند سوال هست در مورد وان پیس اگر دوستان چیزی در موردش میدونن اینجا بگید(اگر دلیلیم دارید بگید)
1- بنظرتون لوفی بیشتر دنده 4 داره یا نه؟ بنظرتون با دنده 4 میتونه کایدو رو بزنه؟(بعیده)
2 - چرا در وان پیس کسی هنوز میوه آب نداره؟ (شاید باشه من ندیدم !)
3 - لوفی بعد استفاده از دنده 3 بچه کوچک میشد چرا الان نمیشه؟ (حدس من بخاطر قوی شدنشه)
4 - بنظرتون تا پایان انیم چند قسمت دیگه مونده؟
5 - پدر لوفی از میوه باد استفاده میکنه؟
6 - کدوم قسمت درگیر شنکس و ریش سیاه رو نشون میده؟
10 اشتباه واضح در انیمیشن های مشهور که کمتر کسی به آن ها توجه کرده است
صنعت فیلم و سینما، سال های سال است که جای خود را در میان قشرهای مختلف باز کرده و توانسته به محبوبیت زیادی دست یابد. در این میان، انیمیشن ها و کارتون ها با توجه به فضای فانتزی و خیالی که دارند، بیشتر مورد توجه کودکان و به خصوص خانواده ها قرار می گیرند. در همین زمینه می توانیم به انیمیشن ها جذاب و زیبای شرکت دیزنی اشاره کنیم.
علی رغم آن که تمامی عوامل و سازندگان تلاش می کنند که محصول نهایی بدون عیب و نقص باشد، اما باز هم شاهد اشتباهاتی فاحش و واضح در برخی کارتون ها و انیمیشن ها هستیم. ما در این مقاله قصد داریم ۱۱ نمونه از عجیب ترین آن ها را به شما نشان دهیم. تا پایان همراه باشید.
درون و بیرون (Inside Out)
هنگامی که رایلی چشمانش را باز می کند، عینک مادرش به طرز عجیبی غیب می شود.
هنگامی که قصد دارد خودش را در مدرسه جدید معرفی کند نیز دفتر آبی رنگ او در زیر کتاب دیگری ناپدید می گردد.
کارخانه هیولا ها (Monsters, Inc)
سالیوان «بو» را در کمد شماره ۱۹۳ پنهان می کند، اما یک ثانیه بعد شماره کمد به ۱۹۰ تغییر می یابد.
ماشین ها (Cars)
در یک صحنه، لایتنینگ مک کویین کمی پشت سر کامیون «ماک» صبر می کند و سپس روی جاده آسفالت به سمت چپ می پیچد. در صحنه ای دیگر شاهد آن هستیم که مک کویین روی یک جاده خاکی به سمت چپ می پیچد.
هیروی بزرگ ۶ (Big Hero 6)
هنگامی که هیرو هامادا پروفسور رابرت کالاگان را ملاقات می کند، می توانیم ببینیم که پروفسور در همان سکانس دو لباس متفاوت به تن دارد.
داستان اسباب بازی (Toy Story)
در یک صحنه آقای سیب زمینی یک چشمی است و ظاهرا چشم دومش بلافاصله رشد می کند.
شیر شاه (The Lion King)
هنگامی که سیمبای جوان و نالا مورد تعقیب کفتارها قرار می گیرند، زخمی که یکی از کفتارها در صحنه قبلی برداشته ناگهان خوب می شود.
صد و یک سگ خالدار (One Hundred and One Dalmatians)
هنگامی که آنیتا و راجر درون دریاچه می افتند، کتابی که در دست آنیتا بود ناگهان و به طور عجیب به کیف دستی تبدیل می شود.
سفید برفی و هفت کوتوله (Snow White and the Seven Dwarfs)
دوپی برای آن که بتواند هنگام مواجهه با میهمانی ناخوانده در خانه کوتوله ها، امکان فرار داشته باشد، دستگیره درب را در می آورد، اما لحظاتی بعد درب درست می شود.
منجمد (Frozen)
السا قدرت خود را در اجرای آهنگ برنده اسکار «Let It Go» نشان می دهد. از این موضوع که بگذریم، هنرمند تصمیم می گیرد قوانین فیزیک را زیر سوال ببرد. السا (نقش اصلی فیلم) موهایش را پایین می آورد، سپس آن را می پیچاند و بالای شانه اش می آورد. موها کاملا از بازوی چپ او عبور می کنند.
60 سال پيش ، مريضي عجيبي بر مردم اثر گذاشت که اونها رو مجبور مي کرد تا بيش از يک هفته بيدار بمونن . قرباني ها که کاملا از خوابيدن محروم شده بودند همگي ديوانه شدند . براي درمان اين مريضي ، داروي جديدي توليد شد ، ولي اثرات جانبي مريض ها رو تبديل به خون آشام کرد . انسانيت در برابر اين گونه ي جديد وارد جنگ شد و به پيروزي رسيد ، ولي بعضي از خون آشام ها زنده ماندند . کاراکتر اصلي ، مي ليو ، فرزند يک انسان و يک خون آشام ، "پسر صلح" نمايانگر اميد جديديست که هر دو گونه رو با هم ارتباط ميده . سردسته ي سرقت بانک ، مي ليو دستگير شده و به زندان ويژه اي از سازمان دفاع ملي فرستاده ميشه که خون آشام ها رو در اون تحت نظر مي گيرند . وقتي سعي مي کنه با آنجي از اونجا فرار کنه ، توسط هيولاهايي عجيب بهش حمله ميشه و بعد مي فهمه موقعيت زندان همان مکان تولد خون آشام ها ، پايتخت قديم "شهر آبي" هست . چرا خون آشام ها در شهر آبي زنداني شدند ؟ هيولاهاي عجيبي که به اونها حمله مي کنن چي هستن ؟ قهرمانان اين داستان براي حل اين مسائل بايد مبارزه کنند !
متولد سال ۱۹۷۰ میلادی در «پرگولا»ی ایتالیاست. انیمیشن را در مدرسهی هنر «اوربینو»ی ایتالیا آموخت و حالا ۲۰ سال است که بهعنوان یک فیلمساز مستقل آثار کوتاه متفاوت و خاصی را تولید کرده است.
از نظر بسياري از منتقدان، آثار متفاوت او مانند شعر هستند، اما خودش ميگويد چنين اعتقادي ندارد و معتقد است سينماي شاعرانه يعني سکوت و سکون. با اينحال آثار «سيمونه ماسي»، انيماتور 47سالهي ايتاليايي در جشنوارههاي بسياري از 63 كشور جهان به نمايش درآمدهاند و 240 جايزهي بينالمللي را در كارنامهاش دارد. در دهمين جشنوارهي پويانمايي تهران يكي از بخشهاي جنبي جشنواره به مرور آثار سيمونه ماسي اختصاص دارد و به همين بهانه ترجمهي گفتوگويي از او را دربارهي دنياي انيميشنهايش برايتان ميآوريم.
شما 20 سال است که انیماتور هستید. به نظر میرسد از اینکه وارد جهان انیمیشن شدهاید احساس رضایت میکنید. درست میگویم؟
به نظرم، هنر انیمیشن مثل خیلی از هنرهای دیگر، پر شده از فساد، ریا، فریبکاری و رفتارهای متظاهرانه. این سالها، جهان انیمیشن مملو از آدمهایی است که اصولاً هیچربطی به این هنر ندارند! اینها كساني هستند که بهراحتیِ حرکت روغن در چرخها، شکست و موفقیت فیلمسازان را تعیین میکنند.
من نویسندگانی را در حوزهي انیمیشن میشناسم که برای کسب شهرت، دست به هرکاری زدهاند و برای قلمشان حرمتی قائل نیستند و اتفاقاً به هدفهايشان هم رسیدهاند!
وقتی قدم به جهان انیمیشن گذاشتم، یک چیز را دربارهي خودم مطمئن بودم؛ هرگز حاضر نیستم برای کسب موفقیت، از مسیر مستقیم منحرف شوم. چراکه من یک جنگجو هستم. من یک هنرمند آزادم که به هیچ جریانی وابسته نیستم و از هیچکس هم دستور نمیگیرم.
از نظر من، انیماتور تنهاست و من این تنهایی را برای خودم انتخاب کردهام چون اگر میخواستم یک انیماتور بمانم راهی جز این نداشتم. موقعیتی را که حالا دارم با جنگ و تلاشم بهدست آوردهام. شاخکهای حساسی دارم که هنر ناب را از چند فرسنگی تشخیص میدهد و هرگز حاضر به ترک این موقعیتم نیستم.
نظرهاي قاطع و سرسختانهای دربارهي هنر انیمیشن دارید. دوست دارم بدانم این روحیه را هميشه داشتهاید یا اينکه جهان انیمیشن این تأثیر را روي شما گذاشته؟
انیمیشن همیشه (چه در گذشته و چه حال) هنر سخت و طاقتفرسایی بوده که از هنرمند، عمر و صبوری میگیرد. بعد از اینهمه سال و کسب جوایز بیشمار از جشنوارهها و مسابقهها، هنوز که هنوز است نتوانستهام آنچنان که باید، صبر و حوصلهام را با این هنر، همسو و همتراز کنم.
پیش از اينکه خودم را هنرمند بدانم، یک آدم صادق و راستگو هستم و فکر میکنم ارزش صداقت از هنرمندبودن خیلی بیشتر است. هرروز صبح که از خواب بیدار میشوم یا هرشب پیش از اينکه به بسترم بروم، در آیینه با تصویرم، چشم در چشم میشوم و این را به خودم گوشزد میکنم که اول انسان باش و بعد هنرمند! میدانم که انسان کاملی نیستم و حتماً نقصهایی دارم که آنها را میپذیرم.
من خجالتیام، راحت نمیتوانم با مردم ارتباط برقرار کنم، از سفرکردن بيزارم و همیشه به تولید فیلمهایی اصرار دارم که ساختنشان سالها طول میکشد و در گیشه هم شکست میخورند! چهرهي بشاشی ندارم و دوست ندارم در ملاقاتها، دست طرف مقابل را تکان دهم! به کسی تلفن نمیکنم و هیچوقت ترتیب یک ملاقات دوستانه را نمیدهم و البته بهجز خودم، هیچکس را برای تمام این نواقص سرزنش نمیکنم. همهي این رفتارها، مشخص میکند که چرا هیچوقت نتوانستم در کشور خودم کار کنم. در هرحال این سرنوشت من است و آن را پذیرفتهام.
خيلي ساده خودتان را افشا میکنید و در عین حال آدم بسیار پیچیدهای بهنظر میرسید. با اين وصف انیمیشنهایی را که ساختهاید، ساده میدانید یا پیچیده؟
انیمیشنهایم هیچکدام ساده نیستند، چون حقیقت این است که من هیچ علاقهای به مسائل ساده ندارم. من خودم را یک کاشف میدانم. هرکدام از فیلمهایی که ساختهام شبیه مسافرتی طاقتفرسا به سرزمینی است که پیش از من، پای بشری، خاکش را لمس نکرده است. من از تپهها بالا میروم به امید اينکه چشماندازی را ببینم که پیش از من کسی ندیده و بعد بتوانم آن منظره را برای دیگران هم تعریف کنم.
فکر میکنم شور هنریای که در ذهنم وجود دارد میتواند من را به عرش برساند یا برعکس، به فرش بر زمین بزند! به شعر نگاه کنید؛ ادبیات و شعر برای ارتباط با مخاطب درگیری چندانی ندارند. اما دربارهي فيلم اینطور نیست. اگر فيلم يا انيميشنی به هدفش دست پیدا نکند به این دلیل است که یا فیلمساز قصهگوی خوبی نبوده یا مخاطبان فیلم با دقت به آن توجه نکردهاند.
آثار شما مثل داستانهای مادربزرگهاست. با همان تصویر پیرزنی که جلوی در خانهاش برای مرغها دانه میریزد و از دور صدای پارس سگها میآید و بچههایی که پیش مادربزرگ آمدهاند تا به قصهي عصرانهشان گوش کنند. چهقدر این شیوهي قصهگویی برایتان اهمیت دارد؟
خیلی خیلی زیاد. وقتی کودک بودم همیشه به قصههایی که مردم برای هم درباره آدمهای پیر میگفتند گوش میدادم. هنوز هم دوستشان دارم. من در دهکدهای زندگی میکنم که پر از مردم پیر و مسن است. هروقت آنها را میبینم کنارشان مینشینم و به قصههایشان گوش میکنم.
پدر بزرگ و مادربزرگم و همینطور والدینم هیچوقت کتابی نداشتند. آنها حتی شانس اینکه سواد خواندن و نوشتن رابیاموزند را هم پیدا نکردند. برای همین هیچ کتابی از آنها برایم به یادگار نمانده. اما آنها یک استعداد فوقالعاده داشتند و آن قصهگویی بود. من سعی میکنم به راه آنها ادامه دهم و از موهبتی که داشتند استفاده کنم و قصهگوی خوبی باشم. تمام تلاشم این است که نام و داستانهایشان را زنده نگه دارم.
يكي از انيميشنهايتان از زوایهي نگاه حيوان قبل از مرگش، روایت میشود. ایدهي داستان آن از کجا به ذهنتان آمد؟
داستان این انيميشن به خاطرهای از دوران کودکیام بر میگردد. نزدیک به 30 سال این خاطره در ذهنم بود تا درنهایت آن را به تصویر کشیدم. من در کودکی شاهد ذبح دامهای زیادی بودم.
اما تصویر کشتهشدن یکىشان هیچوقت ذهنم را ترک نکرد. او بزرگ بود و به نظر من مهربان و بیگناه و به صاحبش هم اعتماد داشت. ذبح دام مسئلهای است که برای یک کودک قابل درک نیست؛ او طاقت اینهمه خشونت را ندارد و در عین حال بزرگسالان نیز این ترحم و دلسوزی را درک نمیکنند. من در این انيميشن میخواستم کل این ماجرا از دریچهي نگاه دو موجود بیگناه، یعنی کودک و حیوان به مخاطبانم نشان دهم.
پس شخصيت كودك این انيميشن، کودکی خود شماست. درست میگویم؟
بله. من هیچوقت در فیلمهایم پنهان نمیشوم. برعکس، هرکدام از شخصيتهای فیلمهایم یادآور خودم یا یکی از اعضای خانوادهام هستند. البته این مسئله ناشی از خودشیفتگیام نیست. بلکه من کسی را به تصویر میکشم که او را بشناسم. كودك این كار هم خود من است. اما نه خودِ خودِ من! از نظر فیزیک جسمانی، او با من متفاوت است اما روح شخصيتش از کودکی خودم سرچشمه گرفته.
از ردپای خود و بستگانتان در آثارتان گفتید. بهنظرم انيميشن «میدانم چه کسی هستم» هم باید به زندگی پدربزرگتان مرتبط باشد. حدسم درست است؟
بله، کاملاً درست میگویید. این انيميشن قصهای دربارهي مهاجرت است. در انيميشن، چمدانی میبینید که شخصيت باید تمام زندگیاش را در آن جمع کند و به سرزمینی غریب مهاجرت کند. او این رنج را به تن میخرد، چون میخواهد از خانوادهاش محافظت کند. این داستان پدربزرگ من و تمام کارگران مهاجر ایتالیایی است. میتوانم بگویم این انيميشن تکهای از رنج مردم در قرن بیستم را بازگو میکند.
آثار شما را بهعنوان «انیمیشنهای شاعرانه» میشناسند. چهقدر با این عنوان موافقید؟ خودتان را یک انیماتورِ شاعر میدانید؟
واقعیت این است که این عنوان را نمیپسندم. با ادای احترام به منتقدانی که این لقب را به كارهای من بخشیدهاند، اما خودم را یک انیماتور شاعر نمیدانم. خیلی خوشحال میشوم که روزی واقعاً بفهمم چهکسی هستم و از خودم به شناخت کاملی دست پیدا کنم. از نظر من سینمای شاعرانه، یعنی سینمای سکوت و سکون. یعنی سینمایی که از حرافی و حرکت در آن خبری نباشد. در سینمای شاعرانه، کارگردان از عناصری استفاده میکند که سینمای تجاری و حتی هنر نقاشی از آن واهمه دارد: او فضای خالی، سفید و سکوت را گرد هم میآورد تا عمیقترین اندیشهها را به مخاطبش انتقال دهد.
۹۰ نکته پنهان در انیمیشن های پیکسار که شما را متحیر خواهند ساخت !
اگر از طرفداران فیلم های استودیو انیمیشن سازی پیکسار ( Pixar) باشید می دانید که هر یک از فیلم های این استودیو اشاراتی ضمنی به فیلم های گذشته یا آینده کمپانی والت دیزنی دارد. کمپانی والت دیزنی و استودیو پیکسار اخیراً ویدیویی در مورد ارتباطات و اشارات انیمیشن های ساخته شده این کمپانی به همدیگر را در سایت خود قرار داده اند.
در این فیلم ها اشارات پنهان بسیاری وجود دارد که ممکن است شما متوجه آن ها نشده باشید که در ادامه به تعدادی از آن ها در انیمیشن های ساخته شده توسط استودیو پیکسار اشاره می کنیم.