یه سال دیگه هم گذشت و عمرمان قد داد تا بتوانیـــم یه بار دیگه تولد این دوستِ دوست داشتنـــی عزیز فــــــروم رو تبریـــک بگیم
حسیــن جون خیلی تولــدت مبارک باشه و ارزوهـــات رو میدونم و آرزومه به همشــون برسی به علاوه همــه این آرزو قشنگا که بقیه
دارن و امیــــدوارم ســربازیت هم که در آینـــده نزدیــک هست یه جورایی خوب و راحــت باشـه (طبل بزرگ زیر پای چپه داداش :> )
امـــــا امسال و تولد این ادمین عزیز رو یجور دیگه بیایید تبریک بگیم ; هرکسی ک میاد تبریک بگه یه خاطره هم از حسین چه اینترنتی
بوده چه حضوری بگه برامون تا هم یه تجدید خاطره ای بشه و هم این عزیز رو هم بیشتر بشناسیم اولیش رو هم خـودم شروع میکنم
عــروسـی یکـی از دوستــــان بود ک با بچه ها رفته بودیم ... حالا بماند که تو راه و ترافیک و رانندگــی بنده و ترمــز و اینا چیــا شــد
کل عروسی یه طـــرف ... اون مایکلی که حسین زد هنوز جلو چشمامه انقد خوب و تمیز زد همه برگشتن داشــتن نیگاش میکردن ...
خیلی خوب بود جدا :*
اها دوسـتان عزیز از اونجایی ک من خودم وسعــت مـداری رو پاس کردم خاطرات تکراری نگید
لطفا و دسته جمعی یه خاطره رو هم تعریف نکنید :> اندازه همه یوزر ها خاطره مــوجوده :>
شاد باشید:>








